پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

دلهای عاشقان تو مشتی شکسته اند

دایم گرفته زلف تو اندر پناهشان

چون از تنور سینه برآرند دود آه

ای آینه بپوش رخ خود زآهشان

خورشید و مه بچاه خجالت فرو شدند

از شرم چهره تو چو کردی نگاهشان

سر بر زمین نهند وبگویندبعد ازین

خوبان رعیت اند وتویی پادشاهشان

شاهان ملک حسن سپه جمع کرده اند

برقع ز رخ برافگن و بشکن سپاهشان

زنجیر گیسوی تو بدست آورد چو سیف

دیوانه گر خوهد که برآید زچاهشان

این خیل دلبران که تویی پادشاهشان

وین جمع اختران که رخ تست ماهشان

شب روز می کنند بروی چو مه ولیک

من تیره روزم از شب زلف سیاهشان

با بال چون نگارگه جلوه در بهار

طاوس رشک برده زپر کلاهشان

در پرده رو نهفته ره دل همی زنند

زآن دیده پر زخون جگر کرده راهشان

دعوی همسری تو دارند در دماغ

زین بیشتر بلند مکن پایگاهشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶ای شاه حسنت را مدد از کبریای خویشتن
  2. شمارهٔ ۴۲۷چو سعدی سیف فرغانی حدیث عشق با هرکس
  3. شمارهٔ ۴۲۸هرگز گلی اندر جهان بی خار نتوان یافتن
  4. شمارهٔ ۴۲۹طریق عشق جانان چیست در دریای خون رفتن
  5. شمارهٔ ۴۳۰ما فتنه بر توایم و تویی فتنه بر سخن
  6. شمارهٔ ۴۳۱ای شده لعل لب تو شکرافشان در سخن
  7. شمارهٔ ۴۳۲ای لبت را خواص جان دادن
  8. شمارهٔ ۴۳۳با سر زلف تو صعبست مسلمان بودن
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.