پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۷

چو سعدی سیف فرغانی حدیث عشق با هرکس

همی گوید که درد دل بیفزاید ز ناگفتن

اگر چه حد من نبود حدیث عشق تو گفتن

چو بلبل روی گل بیند بود معذور از آشفتن

هوس بازان عشق تو ز وصل چون تو شیرینی

چو فرهادند بی حاصل ز کوه بیستون سفتن

ترا در خواب چون بینم که مشتاقان رویت را

شبست از بهر بیداری و روز از بهر ناخفتن

گل خوش بوی مردم را بخود مشغول می دارد

بخند ای غنچه لب تا گل خجل ماند زاشکفتن

اگر همچون نگین در زر نشاند بخت و اقبالم

ز غیر تو اگر شمعم بخواهم نقش پذرفتن

وگر تو نزد من آیی ز عزت خاک راهت را

بخواهد مردم چشمم بجاروب مژه رفتن

گدا گر توشه یی خواهد کرامت کن ببخشیدن

فقیر از تحفه یی آرذ تفضل کن بپذرفتن

اگر چه ترک من گفتی نگویم ترک تو زیرا

خلاف دوستی باشد بترک دوستان گفتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۹طریق عشق جانان چیست در دریای خون رفتن
  2. شمارهٔ ۴۳۰ما فتنه بر توایم و تویی فتنه بر سخن
  3. شمارهٔ ۴۳۱ای شده لعل لب تو شکرافشان در سخن
  4. شمارهٔ ۴۳۲ای لبت را خواص جان دادن
  5. شمارهٔ ۴۳۳با سر زلف تو صعبست مسلمان بودن
  6. شمارهٔ ۴۳۴در شهر بحسن تو رویی نتوان دیدن
  7. شمارهٔ ۴۳۵همچون تو دلبری را از بی دلان بریدن
  8. شمارهٔ ۴۳۶ای گشته طالع ازرخ تو آفتاب حسن
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.