پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۴

در شهر بحسن تو رویی نتوان دیدن

از دل نشود پنهان روی تو بپوشیدن

من در عجبم از تو زیرا که ندیدستم

از ماه سخن گفتن وز سرو خرامیدن

هنگام بهار ای جان در باغ چه خوش باشد

بر یاد تو می خوردن بر بوی تو گل چیدن

با پسته خندانت گر توبه کند شاید

هم قند ز شیرینی هم پسته ز خندیدن

در ملکش اگر بودی مانند تو شیرینی

فرهاد شدی خسرو در سنگ تراشیدن

در مذهب عشاقت آنراست مسلمانی

کورا نبود دینی جز دوست پرستیدن

کردیم بسی کوشش تا دوست بدست آید

چون بخت مدد نکند چه سود ز کوشیدن

تا دیده خود بینت با غیر نظر دارد

گر چشم ز جان سازی او را نتوان دیدن

از تیغ جفای او اندیشه مکن ای سیف

تأثیر ظفر نبود از معرکه ترسیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۶ای گشته طالع ازرخ تو آفتاب حسن
  2. شمارهٔ ۴۳۷ای ایمن آفتاب رخت از زوال حسن
  3. شمارهٔ ۴۳۸بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
  4. شمارهٔ ۴۳۹ای دل ار جانان خوهی جان ترک کن
  5. شمارهٔ ۴۴۰عشق را حمل بر مجاز مکن
  6. شمارهٔ ۴۴۱ای پسر گر عاشقی دعوی ما ومن مکن
  7. شمارهٔ ۴۴۲مرد محنت نیستی با عشق دمسازی مکن
  8. شمارهٔ ۴۴۳بپوش آن رخ و دلربایی مکن
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.