پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۵

همچون تو دلبری را از بی دلان بریدن

زاجزای جسم باشد پیوند جان بریدن

گیرم که جانم از تن پیوند خود ببرد

پیوند جان زجانان هرگز توان بریدن

قطع مدد همی کرد از زندگانی ما

دشمن که خواست مارا از دوستان بریدن

ازکوی او که برد آمد شد رهی را

سیر ستاره نتوان از آسمان بریدن

چیزی دهم بدشمن تا گوشتم نخاید

سگ را بنان توانند از استخوان بریدن

هر چند بر در او قدر سگی ندارم

چون سگ نمی توانم زین آستان بریدن

گر بر زبان براند جز ذکر دوست عاشق

همچون قلم بباید اورا زبان بریدن

با حسن دوری از وی مشکل بود که بلبل

در وقت گل نخواهد از بوستان بریدن

ای سیف دور بودن از دوست نیست ممکن

بلبل کجا تواند از گلستان بریدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۷ای ایمن آفتاب رخت از زوال حسن
  2. شمارهٔ ۴۳۸بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
  3. شمارهٔ ۴۳۹ای دل ار جانان خوهی جان ترک کن
  4. شمارهٔ ۴۴۰عشق را حمل بر مجاز مکن
  5. شمارهٔ ۴۴۱ای پسر گر عاشقی دعوی ما ومن مکن
  6. شمارهٔ ۴۴۲مرد محنت نیستی با عشق دمسازی مکن
  7. شمارهٔ ۴۴۳بپوش آن رخ و دلربایی مکن
  8. شمارهٔ ۴۴۴بخت و اقبال خوهی خدمت درویشان کن
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.