پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۴

بخت و اقبال خوهی خدمت درویشان کن

پادشاهی طلبی بندگی ایشان کن

دامن زنده دلان گیر و از آن پس چو مسیح

بنفس در بدن مرده اثر چون جان کن

لشکر دل بکش و ملک سلیمانی را

آبدان گر نخوهی همچو سبا ویران کن

گر تو خواهی که درین کارگه کون و فساد

آنچه گویی بکنند آنچه بگویند آن کن

ورتو فرمان بری از حکم تو گردن نکشد

چرخ را گر تو بگویی که مرا فرمان کن

ای خداجوی برو چاکر درویشان باش

وی شکم بنده برو بندگی سلطان کن

آب رو برد بسی را سگ نفس از پی نان

از تو گر گوشت خوهد سوزنش اندر نان کن

مال بگذار و درین راه تهی دست درآی

لکن از راه زن اندیشه چو بازرگان کن

بسر وقت تو تا دست حوادث نرسد

قدم خویشتن از همره خود پنهان کن

اگرت عشق ز بیماری جان صحت داد

هر کرا درد دلی هست برو درمان کن

عشق شیرست و چو طعمه طلبد، از پی او

جگر خون شده بر آتش دل بریان کن

زین نمط شعر ازو خواه که گرمست از عشق

از درختان طمع میوه بتابستان کن

سیف فرغانی اگر ملک ابد میخواهی

اینچنین ملک بدست از در درویشان کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۶ای دل ای دل مهرآن مه ورز وایمان تازه کن
  2. شمارهٔ ۴۴۷همه جان و دلست دلبر من
  3. شمارهٔ ۴۴۸الا ای بچهره گلستان من
  4. شمارهٔ ۴۴۹ای لب لعلت شکرستان من
  5. شمارهٔ ۴۵۰ترا اگر چه فراغت بود ز یاری من
  6. شمارهٔ ۴۵۱کجایی ای سر کوی تو از جهان بیرون
  7. شمارهٔ ۴۵۲ایا چو فصل بهار از رخت جهان را زین
  8. شمارهٔ ۴۵۳ای جمال تو رشک حورالعین
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.