پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

ای لب لعلت شکرستان من

وی دهنت چشمه حیوان من

تا سر زلف تو ندیدم دگر

جمع نشد حال پریشان من

درد فراق تو هلاکم کند

گر نکند وصل تو درمان من

بی لب خندان تو دایم چوآب

خون چکد از دیده گریان من

هست بلای دل من حسن تو

باد فدای تن تو جان من

من تنم ومهر تو جان منست

من شبم و تو مه تابان من

جز تو در آفاق مرا هیچ نیست

ای همه آن تو و تو آن من

گر بفراقم بکشی راضیم

هم نکنی کار بفرمان من

گرچه فغان می نکنم آشکار

الحذر از ناله پنهان من

ناله چو بلبل کنم از شوق تو

ای رخ خوب تو گلستان من

سیف همی گوید تو یوسفی

بی تو جهان کلبه احزان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱کجایی ای سر کوی تو از جهان بیرون
  2. شمارهٔ ۴۵۲ایا چو فصل بهار از رخت جهان را زین
  3. شمارهٔ ۴۵۳ای جمال تو رشک حورالعین
  4. شمارهٔ ۴۵۴از تو تا کی حال ما باشد چنین
  5. شمارهٔ ۴۵۵برنگ خود نیم زآن رو وزآن مو
  6. شمارهٔ ۴۵۶من چو از جان شده ام عاشق آن روی نکو
  7. شمارهٔ ۴۵۷مرا کرد بیچاره در کار او
  8. شمارهٔ ۴۵۸مرغ دلم صید کرد غمزهٔ چون تیر او
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.