پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

از تو تا کی حال ما باشد چنین

با تو خود حالی کرا باشد چنین

هرزمان عشق توام گوید بطنز

به کنم کار تو تا باشد چنین

گویمش خون شد دل من درغمت

گویدم غم نیست تا باشد چنین

هرکس از عشق تو دارد حاصلی

بنده بی حاصل چرا باشد چنین

من چو درعشق ازکسی کمتر نیم

از تو می پرسم روا باشد چنین؟

من درین اندیشه ام کاندر جهان

هیچ خوبی بی وفا باشدچنین؟

خود نپندارم وفا آید ز من

رو ومویی گر مرا باشد چنین

بوسه یی درخواست کردم ز لبش

گفت یعنی بی بها باشد چنین؟

گفتمش جان می دهم، خندید و گفت

بوسه ارزان ترا باشد چنین؟

از چو شاهی تو که کس همچون تو نیست

همچو من کس را سزا باشد چنین؟

دلبرا مپسند کز درگاه تو

سیف فرغانی جدا باشد چنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶من چو از جان شده ام عاشق آن روی نکو
  2. شمارهٔ ۴۵۷مرا کرد بیچاره در کار او
  3. شمارهٔ ۴۵۸مرغ دلم صید کرد غمزهٔ چون تیر او
  4. شمارهٔ ۴۵۹چو هیچ می نکنی التفات با ما تو
  5. شمارهٔ ۴۶۰کسی کو عشق بازد با رخ تو
  6. شمارهٔ ۴۶۱عاشقم بر تو و بر صورت جان پرور تو
  7. شمارهٔ ۴۶۲اَیا گرفته مه و آفتاب نور از تو
  8. شمارهٔ ۴۶۳ای فغان بی دلان از چشم شوخ شنگ تو
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.