پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۳

ای جمال تو رشک حورالعین

روح را کوی تست خلد برین

تا پدید آمد آفتاب رخت

شرمسارست آسمان ز زمین

گرچه زلف تو داده یاری کفر

روی خوب تو کرده پشتی دین

وصل ما خود کی اتفاق افتد

تو توانگر بحسن و من مسکین

دور خوبی چو روزگار گلست

تکیه بر نیکویی مکن چندین

در فراقت همی کنم بسخن

این دل بی قرار را تسکین

همچو خسرو که کرد روزی چند

بشکر دفع غصه شیرین

گر بگریم من از فراقت زار

ور بنالم من از جفات حزین

دل تهی می کنم ز غصه تو

هست اشکم بهانه یی رنگین

عاشق تو بخلق دل ندهد

میل نکند ملک بعجل سمین

چند گویی که هست جان و دلم

از جفای رقیب او غمگین

سر جور شکر فروشت نیست

ای مگس خیز و با شکر منشین

عشق در جان سیف فرغانیست

چون در اجزای خاک ماء معین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۵برنگ خود نیم زآن رو وزآن مو
  2. شمارهٔ ۴۵۶من چو از جان شده ام عاشق آن روی نکو
  3. شمارهٔ ۴۵۷مرا کرد بیچاره در کار او
  4. شمارهٔ ۴۵۸مرغ دلم صید کرد غمزهٔ چون تیر او
  5. شمارهٔ ۴۵۹چو هیچ می نکنی التفات با ما تو
  6. شمارهٔ ۴۶۰کسی کو عشق بازد با رخ تو
  7. شمارهٔ ۴۶۱عاشقم بر تو و بر صورت جان پرور تو
  8. شمارهٔ ۴۶۲اَیا گرفته مه و آفتاب نور از تو
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.