پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۶

من چو از جان شده ام عاشق آن روی نکو

آخراین عشق مرا با تو سبب چیست بگو

از خودم بوی تو می آید واین نیست عجب

هرچه را با گل وبا مشک نهی گیرد بو

من چو با روی تو همچون مگسم با شکر

بیش همچون مگس ای دوست مرانم از رو

تیر مژگان تراهمچو هدف سازم دل

چون کشی بر سپر روی کمان ابرو

باغ حسن تو مگر کارگه سامریست

گل فسون گرشده اندر وی ونرگس جادو

چون لبت در دهن جام کند آب حیات

خون ازین غصه برآرم چو صراحی زگلو

دست در گردن خود ساعد سیمین ترا

کس ندیدست مگر دولت زرین بازو

سیف فرغانی از شعر عسل می سازد

غم اودر دل تو همچو مگس درکندو

طبع شاعر نکند وصف تو چون خاطر من

آب هرگز نرود راست چو کژباشد جو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۸مرغ دلم صید کرد غمزهٔ چون تیر او
  2. شمارهٔ ۴۵۹چو هیچ می نکنی التفات با ما تو
  3. شمارهٔ ۴۶۰کسی کو عشق بازد با رخ تو
  4. شمارهٔ ۴۶۱عاشقم بر تو و بر صورت جان پرور تو
  5. شمارهٔ ۴۶۲اَیا گرفته مه و آفتاب نور از تو
  6. شمارهٔ ۴۶۳ای فغان بی دلان از چشم شوخ شنگ تو
  7. شمارهٔ ۴۶۴خط نورست بر آن تخته پیشانی تو
  8. شمارهٔ ۴۶۵ای مشک و عنبر شمه یی از بوی تو
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.