پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۷

مرا کرد بیچاره در کار او

حدیثی ز لعل شکربار او

بکونین می ننگرم زآنکه کرد

مرا عشق او فارغ از کار او

بسوزد نقاب شب وروی روز

بیک پرتو از شمع رخسار او

بجان تا شکر می فروشد لبش

پر از نقد جانست بازار او

گل ار از لب او برد چاشنی

رطب بردهدبعد از آن خار او

نه در عشق خسرو بود مثل من

نه در حسن شیرین بود یار او

برو نرخ وصلش ز درویش پرس

که نبود توانگر خریداراو

چو ترسا چلیپا ز زلفش کند

میان بند روحست زنار او

درین محنت آبادبی عافیت

ز صحت بود رنج بیمار او

بدیوار او بر بسی سر زدیم

زما نقش نگرفت دیوار او

کمین چاکرش سیف فرغانیست

یکی عندلیبی ز گلزار او

از آن بی نشانی که مقصود تست

نشانی بیابی در اشعار او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۹چو هیچ می نکنی التفات با ما تو
  2. شمارهٔ ۴۶۰کسی کو عشق بازد با رخ تو
  3. شمارهٔ ۴۶۱عاشقم بر تو و بر صورت جان پرور تو
  4. شمارهٔ ۴۶۲اَیا گرفته مه و آفتاب نور از تو
  5. شمارهٔ ۴۶۳ای فغان بی دلان از چشم شوخ شنگ تو
  6. شمارهٔ ۴۶۴خط نورست بر آن تخته پیشانی تو
  7. شمارهٔ ۴۶۵ای مشک و عنبر شمه یی از بوی تو
  8. شمارهٔ ۴۶۶شرم دارد آفتاب ازروی تو
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.