پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۶

شرم دارد آفتاب ازروی تو

ماه نو در حسرت از ابروی تو

بشکند مشاطگان نطق را

شانه و صافی اندر موی تو

هرکجا رنگیست بویی می برم

گرچه هر رنگی ندارد بوی تو

من بدم ماه تمام، اکنون شدم

چون هلال ازآفتاب روی تو

عیب خود بیند کنون کآیینه ساخت

روی خورشید از رخ نیکوی تو

تانگردانید روی از سوی خود

هیچ عاشق ره ندامد سوی تو

آیینه تا پشت بر عالم نکرد

یک نفس ننشت روباروی تو

سیف فرغانی نیابد در جهان

همنشینی به زخاک کوی تو

خاک زد در چشم سحر سامری

معجزات نرگس جادوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۸ای ز ماه و مهر برده گوی دعوی روی تو
  2. شمارهٔ ۴۶۹بیناست چشم جان من از دیدن آن ماه رو
  3. شمارهٔ ۴۷۰دلا با عشق کن پیمان و می رو
  4. شمارهٔ ۴۷۱ای صبا قصه عشاق بر یار بگو
  5. شمارهٔ ۴۷۲ای بگرد خرمن تو خوشه چین خورشید و ماه
  6. شمارهٔ ۴۷۳ای که اندر چشم مستت فتنه دارد خوابگاه
  7. شمارهٔ ۴۷۴ای مهر و مه رعیت و روی تو پادشاه
  8. شمارهٔ ۴۷۵ای رقعه حسن را رخت شاه
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.