پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۹

بیناست چشم جان من از دیدن آن ماه رو

کز خال گندم گون او دارم برنگ کاه رو

کردست قدم چون کمان، رویم برنگ زعفران

آن ماه روی سرو قد آن سروقد ماه رو

عکس رخ همچون مهش بر خیمه گردون فتد

گر ترک هندو چشم من بنماید از خرگاه رو

خورشید گوید ماه را بر آسمان تکیه مکن

گر آب رو خواهی بنه بر خاک این درگاه رو

نقاش معنی صورتی نار است هرگز در جهان

همچون رخ او تا بحسن افتاد در افواه رو

گر همچو سگ در کوی او از آستان بالین کنی

بگشایدت ناچار در بنمایدت ناگاه رو

یک ره بعالم در نگر و آنگه در آن دلبر نگر

اول حجاب آنگاه در اول نقاب آنگاه رو

ای از بلا غمگین شده غم دیده و مسکین شده

یا خود میا اندر رهش یا بر متاب از راه رو

چون در نمازت جان و دل نبود بجانان مشتغل

تو سوی قبله بعد ازین خواه پشت آور خواه رو

رو بر بساط عشق او با سیف فرغانی نشین

تا دم بدم بنمایدت در هر رخی آن شاه رو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۱ای صبا قصه عشاق بر یار بگو
  2. شمارهٔ ۴۷۲ای بگرد خرمن تو خوشه چین خورشید و ماه
  3. شمارهٔ ۴۷۳ای که اندر چشم مستت فتنه دارد خوابگاه
  4. شمارهٔ ۴۷۴ای مهر و مه رعیت و روی تو پادشاه
  5. شمارهٔ ۴۷۵ای رقعه حسن را رخت شاه
  6. شمارهٔ ۴۷۶چه دلبری که رخ تست در گلستان ماه
  7. شمارهٔ ۴۷۷ای بزیر زلف تو سایه نشین خورشید و ماه
  8. شمارهٔ ۴۷۸ای لطف تو بسی مرا کار ساخته
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.