پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۵

برنگ خود نیم زآن رو وزآن مو

که گل را رنگ بخشد مشک را بو

دو چشمم خیره شد در وی ندانم

نگارستان فردوس است یارو

ندارد هیچ خوبی فر آن ماه

ندارد پر طاوسان پرستو

دهان چون پسته و پسته پر از قند

لبان چون شکر و شکر سخن گو

عجب گر ملک روم و چین نگیرد

نگار ترک رو با خال هندو

زمن چون شیر از آتش می گریزد

بلی از سگ گریزان باشد آهو

نهاده دام اندر حلقه زلف

فگنده تاب در زنجیر گیسو

ایا چون ساحری کار تو مشکل

ایا چون سامری چشم تو جادو

اگر در گلشن آیی، سرو آزاد

زند در پیش بالای تو زانو

کسی را وصل تو گردد میسر

که جان بر کف بود زر در ترازو

اگر چه آسمانش پشت باشد

نیارد با تو زد خورشید پهلو

کسی کو پیش گیرد کار عشقت

نهد کار دو عالم را بیکسو

جفای تو وفا باشد ازیرا

ز نیکو هرچه آید هست نیکو

از آن ساعت که تیر غمزه خوردم

من از دست کمانداران ابرو

هماندم سیف فرغانی بدانست

که جرم عاشقان جرمیست معفو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۷مرا کرد بیچاره در کار او
  2. شمارهٔ ۴۵۸مرغ دلم صید کرد غمزهٔ چون تیر او
  3. شمارهٔ ۴۵۹چو هیچ می نکنی التفات با ما تو
  4. شمارهٔ ۴۶۰کسی کو عشق بازد با رخ تو
  5. شمارهٔ ۴۶۱عاشقم بر تو و بر صورت جان پرور تو
  6. شمارهٔ ۴۶۲اَیا گرفته مه و آفتاب نور از تو
  7. شمارهٔ ۴۶۳ای فغان بی دلان از چشم شوخ شنگ تو
  8. شمارهٔ ۴۶۴خط نورست بر آن تخته پیشانی تو
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.