پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۸

الا ای بچهره گلستان من

منم آن تو و تویی آن من

بهار رخت گلستان منست

خزان دور باد از گلستان من

دلم خسته کردی بهجران خویش

لبت خسته بادا بدندان من

نه آن درد دارم که عاجز بود

طبیب وصالت ز درمان من

مرا بی تو چون زندگانی بود

منم مرده تو تویی جان من

حزینم چو یعقوب وآگه نیی

ز سوز دل و چشم گریان من

تو بر تخت ملکی چو یوسف عزیز

چه غم داری از بیت احزان من

بمهری که افتاد با تو مرا

درنده چو گر کند اخوان من

وجودم ز سر تا قدم آن تست

سر تست اندر گریبان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۰ترا اگر چه فراغت بود ز یاری من
  2. شمارهٔ ۴۵۱کجایی ای سر کوی تو از جهان بیرون
  3. شمارهٔ ۴۵۲ایا چو فصل بهار از رخت جهان را زین
  4. شمارهٔ ۴۵۳ای جمال تو رشک حورالعین
  5. شمارهٔ ۴۵۴از تو تا کی حال ما باشد چنین
  6. شمارهٔ ۴۵۵برنگ خود نیم زآن رو وزآن مو
  7. شمارهٔ ۴۵۶من چو از جان شده ام عاشق آن روی نکو
  8. شمارهٔ ۴۵۷مرا کرد بیچاره در کار او
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.