پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۵

ای شکرلب نظری سوی من مسکین کن

ترک یک بوسه بگو کام مرا شیرین کن

دهن و قند لبت پستهٔ شکّر مغز است

تو از آن پسته مرا طوطی شکّرچین کن

نرگس مست بگردان دل و جان بر هم زن

سنبل جعد بیفشان و جهان مشکین کن

زآن تنی کز سمن و یاسمنش عار آید

دم به دم پیرهنی پر ز گل و نسرین کن

تو ز کار دگران هیچ نمی‌پردازی

تا بگویم که نگاهی به منِ غمگین کن

همه ذرات جهان از تو مدد می‌خواهند

آفتابا نظری سوی من مسکین کن

عالمی بیذق نطع هوس وصل تواند

آخر ای شاه رخ خود سوی این فرزین کن

با تو در هر ندبم دست عمل جان بازیست

ببری یا ببرم؟ عاقبتم تعیین کن

نخوهم دیدن خود آرزویم دیدن تست

روی چون آینه بنما و مرا خودبین کن

آستان در تو خواستم از دولت کفت

تا برو سر نهم ای بخت مرا تمکین کن

گفت هیهات که آن خوابگه شیران است

آن به تو کی رسد از خاک چو سگ بالین کن

از پی فاتحه وصل دعایی گفتم

تا برین ختم شود فاتحه را آمین کن

سیف فرغانی شوریده شد از دیدن تو

تو به شیرین لب خود شور ورا تسکین کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۷همه جان و دلست دلبر من
  2. شمارهٔ ۴۴۸الا ای بچهره گلستان من
  3. شمارهٔ ۴۴۹ای لب لعلت شکرستان من
  4. شمارهٔ ۴۵۰ترا اگر چه فراغت بود ز یاری من
  5. شمارهٔ ۴۵۱کجایی ای سر کوی تو از جهان بیرون
  6. شمارهٔ ۴۵۲ایا چو فصل بهار از رخت جهان را زین
  7. شمارهٔ ۴۵۳ای جمال تو رشک حورالعین
  8. شمارهٔ ۴۵۴از تو تا کی حال ما باشد چنین
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.