پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۷

ای ایمن آفتاب رخت از زوال حسن

حسن جمال روی تو گشته جمال حسن

پیش رخت که بدر تمامست در جمال

خورشید ناقص آمده با آن کمال حسن

گویی زکات خواه نصاب جمال تست

هر محتشم که هست توانگر بمال حسن

گر پرتوی ز روی تو بر عالم اوفتد

آفاق بعد از آن نکند احتمال حسن

دیدم ز پرتو رخ خورشید تاب تو

بدر تمام گشته بر آن رو هلال حسن

از حسن حال او سخنی می رود که باز

در خدمت رخ تو نکو گشت حال حسن

مرغ دل مرا پر تیر نظر بسوخت

بر روی همچو آتش تو ز اشتعال حسن

پرورده همچو بیضه مرغ آفتاب را

طاوس فر و زیب تو در زیر بال حسن

ای میوه درخت جمال این توی که نیست

زیباتر از رخ تو گلی بر نهال حسن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۹ای دل ار جانان خوهی جان ترک کن
  2. شمارهٔ ۴۴۰عشق را حمل بر مجاز مکن
  3. شمارهٔ ۴۴۱ای پسر گر عاشقی دعوی ما ومن مکن
  4. شمارهٔ ۴۴۲مرد محنت نیستی با عشق دمسازی مکن
  5. شمارهٔ ۴۴۳بپوش آن رخ و دلربایی مکن
  6. شمارهٔ ۴۴۴بخت و اقبال خوهی خدمت درویشان کن
  7. شمارهٔ ۴۴۵ای شکرلب نظری سوی من مسکین کن
  8. شمارهٔ ۴۴۶ای دل ای دل مهرآن مه ورز وایمان تازه کن
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.