پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۹

ای دل ار جانان خوهی جان ترک کن

یک جهت شو ملک دو جهان ترک کن

جان دهی جانان ترا حاصل شود

گر دلت جانان خوهد جان ترک کن

اندرین ره هرچه بینی غیر دوست

جمله کفرست ای مسلمان ترک کن

دوست خواهی ملک دنیا گو مباش

یوسف آمد بیت احزان ترک کن

شد عزیز مصر، یوسف را بگوی:

ملک خواهی راند زندان ترک کن

هرچه موری را بیازارد زتو

گر بود ملک سلیمان ترک کن

هرچه با آن مر ترا سرخوش بود

پای بر فرقش نه وآن ترک کن

تا سرت باشد گریبان بایدت

سر بنه وآنگه گریبان ترک کن

تا لب شیرین او شیرت دهد

طفل این ره مباش ودندان ترک کن

تشنه بر خاک در جانان بمیر

ور بگوید آب حیوان ترک کن

سیف فرغانی گرت دشوار نیست

هرچه غیر اوست آسان ترک کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۱ای پسر گر عاشقی دعوی ما ومن مکن
  2. شمارهٔ ۴۴۲مرد محنت نیستی با عشق دمسازی مکن
  3. شمارهٔ ۴۴۳بپوش آن رخ و دلربایی مکن
  4. شمارهٔ ۴۴۴بخت و اقبال خوهی خدمت درویشان کن
  5. شمارهٔ ۴۴۵ای شکرلب نظری سوی من مسکین کن
  6. شمارهٔ ۴۴۶ای دل ای دل مهرآن مه ورز وایمان تازه کن
  7. شمارهٔ ۴۴۷همه جان و دلست دلبر من
  8. شمارهٔ ۴۴۸الا ای بچهره گلستان من
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.