پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۲

ای لبت را خواص جان دادن

عادتش بوسه روان دادن

بوسه توست جان و من مرده

نیست آسان به مرده جان دادن

چون کبوتر چرا نیاموزی

دوست را طعمه از دهان دادن

به گه بوسه رو ترش چه کنی

چو بخیلان به وقت نان دادن

با لب خشک من چه خوش باشد

بوسه تر بر آن لبان دادن

دهنت هست لیک پیدا نیست

چون خبر شاید از نهان دادن

راست چون چشمه خضر نامی‌ست

زآنک نتوان ازو نشان دادن

بوسه‌ای گر دهی رضا نبود

مر رقیب ترا در آن دادن

گربه خانه را دریغ آید

به سگ کوی استخوان دادن

بوسه‌ای دادی و همی گویی

که پشیمان شدم از آن دادن

من چو منکر نیم یکی را صد

باز واپس همی توان دادن

چون مرا هیچ چیز دیگر نیست

که توانم به دوستان دادن

بوس‌هایی که اندرین غزل است

به تو خواهم یکان یکان دادن

سیف فرغانی از زمین هرگز

بوسه نتوان بر آسمان دادن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۴در شهر بحسن تو رویی نتوان دیدن
  2. شمارهٔ ۴۳۵همچون تو دلبری را از بی دلان بریدن
  3. شمارهٔ ۴۳۶ای گشته طالع ازرخ تو آفتاب حسن
  4. شمارهٔ ۴۳۷ای ایمن آفتاب رخت از زوال حسن
  5. شمارهٔ ۴۳۸بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
  6. شمارهٔ ۴۳۹ای دل ار جانان خوهی جان ترک کن
  7. شمارهٔ ۴۴۰عشق را حمل بر مجاز مکن
  8. شمارهٔ ۴۴۱ای پسر گر عاشقی دعوی ما ومن مکن
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.