پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۳

خوبان رعیت اند وتویی پادشاهشان

ایشان همه ستاره و روی تو ماهشان

بی آفتاب روی تو همرنگ شب بود

روز سپید خلق ز چشم سیاهشان

ایشان بتیر غمزه صف عقل بشکنند

اکنون که گشت روی تو پشت سپاهشان

بالای این چه مرتبه باشد دگر که هست

خورشید و ماه جمع بزیر کلاهشان

یوسف رخند و هر که چو یعقوب مستمند

پوشیده چشم نیست درافتد بچاهشان

در دعوی هوای تو عشاق صادقند

زیرا که هست شاهد رویت گواهشان

جان باختند با تو که بر نطع دلبری

خوبان پیاده اند ورخ تست شاهشان

خال تو دیده اند و بزلف تو داده دل

آن دانه در فگند درین دامگاهشان

عشاق سوی کوی تو ره می نیافتند

روی تو شعله یی زد و بنمود راهشان

فردا که خلق را بعملها جزا دهند

حیران شوند و کس نبود عذر خواهشان

گر هست عاشقان ترا صد چو سیف جرم

ایزد بروی خوب تو بخشد گناهشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۵ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان
  2. شمارهٔ ۴۲۶ای شاه حسنت را مدد از کبریای خویشتن
  3. شمارهٔ ۴۲۷چو سعدی سیف فرغانی حدیث عشق با هرکس
  4. شمارهٔ ۴۲۸هرگز گلی اندر جهان بی خار نتوان یافتن
  5. شمارهٔ ۴۲۹طریق عشق جانان چیست در دریای خون رفتن
  6. شمارهٔ ۴۳۰ما فتنه بر توایم و تویی فتنه بر سخن
  7. شمارهٔ ۴۳۱ای شده لعل لب تو شکرافشان در سخن
  8. شمارهٔ ۴۳۲ای لبت را خواص جان دادن
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.