پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان

ما بلبلان مستیم از بهر گل خروشان

بازار حسن داری دکان درو ملاحت

وآن دو عقیق شیرین در وی شکرفروشان

خون جگر نظر کن سودا پزان خود را

با گوشت پاره دل در دیگ سینه جوشان

خواهی که گرد کویت دیوانه سر نگردم

چون رو بمن نمودی دیگر ز من مپوشان

هرشب ز بار عشقت در گوشهای خلوت

گردون فغان برآرد از ناله خموشان

با محنتی که دارند از آشنایی تو

بیگانگان شنودند آواز گفت و گوشان

از جام وصلت ای جان هرگز بود که ما را

مجلس بهم برآید ز افغان باده نوشان

چون سیف بر در تو بی کار مزد یابد

محروم نبود آن کو در کار بود کوشان

تا کی کند چو گاوان در ما زبان درازی

کوته نظر که دارد طبع درازگوشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۴دلهای عاشقان تو مشتی شکسته اند
  2. شمارهٔ ۴۲۵ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان
  3. شمارهٔ ۴۲۶ای شاه حسنت را مدد از کبریای خویشتن
  4. شمارهٔ ۴۲۷چو سعدی سیف فرغانی حدیث عشق با هرکس
  5. شمارهٔ ۴۲۸هرگز گلی اندر جهان بی خار نتوان یافتن
  6. شمارهٔ ۴۲۹طریق عشق جانان چیست در دریای خون رفتن
  7. شمارهٔ ۴۳۰ما فتنه بر توایم و تویی فتنه بر سخن
  8. شمارهٔ ۴۳۱ای شده لعل لب تو شکرافشان در سخن
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.