پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۰

ای گلستان شکفته بنسیم وباران

همچو غنچه چه کنی روی نهان از یاران

عاشقان گر بخزان از تو بهاری خواهند

بدو رخسار ودو چشم از تو گل از ما باران

طالب سایه تو جمله خورشید رخان

عاشق صورت تو زمره معنی داران

ای چو جان داروی تو خسته دلان را مرهم

من ز درد تو خوشم چون زشفا بیماران

همه در عهد تو در ماتم حسن خویشند

سرخ رویان کلهدارو سیه دستاران

بهر آن زلف که بر پای دلم زنجیرست

نه منم شیفته سر بلکه چو من بسیاران

آدمی چون رهد از عشق که مر انسان را

دیو آن وسوسه گشتند پری رخساران

حزن بر عاشق تو بسته در خواب ولیک

آستان تو شده بالش شب بیداران

سیف فرغانی قول تو ترانه است وغزل

بعد ازین دست بدار از عمل بی کاران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۲ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان
  2. شمارهٔ ۴۲۳خوبان رعیت اند وتویی پادشاهشان
  3. شمارهٔ ۴۲۴دلهای عاشقان تو مشتی شکسته اند
  4. شمارهٔ ۴۲۵ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان
  5. شمارهٔ ۴۲۶ای شاه حسنت را مدد از کبریای خویشتن
  6. شمارهٔ ۴۲۷چو سعدی سیف فرغانی حدیث عشق با هرکس
  7. شمارهٔ ۴۲۸هرگز گلی اندر جهان بی خار نتوان یافتن
  8. شمارهٔ ۴۲۹طریق عشق جانان چیست در دریای خون رفتن
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.