پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۹

ای غمت هم‌نشین بیداران

در غمت مست گشته هشیاران

غم تو نقد جان به نسیهٔ وصل

برده از کیسهٔ خریداران

چشمِ عیّارپیشهٔ تو بریخت

به سر غمزه خون عیاران

پیش چشمت که مستی همه زوست

زده بر سنگ شیشه خماران

در سر زلف تو چو پای دلم

چشم تو بسته دست طراران

اندر اقلیم عشق تو بیم است

ملک الموت را ز بیماران

چون گروهی به عشق جان دادند

من چرا کم زنم ز همکاران

جان دهم در غم تو و نبرم

به قیامت خجالت از یاران

شادمانم از آنکه کشته شدند

به ز من در غم تو بسیاران

ناگزیر است عشق را محنت

پاسبانند گنج را ماران

هرکجا باد عشق تو بوزید

زنده دل گردد آتش از باران

بی طلب دیگری به تو نزدیک

تو چرا دوری از طلبکاران

دل به تو داد سیف فرغانی

ای جگرگوشهٔ جگرخواران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۱از لطف وحسن یارم در جمع گل عذاران
  2. شمارهٔ ۴۲۲ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان
  3. شمارهٔ ۴۲۳خوبان رعیت اند وتویی پادشاهشان
  4. شمارهٔ ۴۲۴دلهای عاشقان تو مشتی شکسته اند
  5. شمارهٔ ۴۲۵ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان
  6. شمارهٔ ۴۲۶ای شاه حسنت را مدد از کبریای خویشتن
  7. شمارهٔ ۴۲۷چو سعدی سیف فرغانی حدیث عشق با هرکس
  8. شمارهٔ ۴۲۸هرگز گلی اندر جهان بی خار نتوان یافتن
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.