پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

ایا عشقت گرفته عالم جان

غمت ریش دلست ومرهم جان

تو شیرین لب همی دانی که مارا

چه شور افگنده ای در عالم جان

دل عشاق بردی وترا نیست

غم ایشان چو ایشانرا غم جان

غم اندر کوی عشقت همره دل

دل اندر کار مهرت همدم جان

زگوهرها که لعلت می فشاند

نگین از عشق دارد خاتم جان

برای عشق تو فرزند دل زاد

زحوای تن و ازآدم جان

زنفخ عشق تو هردم بزاید

چو عیسی صد مسیح از مریم جان

چو نفس از درد عشق تو بمیرد

بباید داشت دل را ماتم جان

بجز شوریده عشق تو نبود

درون پرده تن محرم جان

دلی کز عشق شد روشن نباشد

برو پوشیده سر ملهم جان

برای زایران کعبه دل

برآوردیم آب از زمزم جان

بیابم ملک وصلت گر بگیرم

بسان سیف فرغانی کم جان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹ای غمت هم‌نشین بیداران
  2. شمارهٔ ۴۲۰ای گلستان شکفته بنسیم وباران
  3. شمارهٔ ۴۲۱از لطف وحسن یارم در جمع گل عذاران
  4. شمارهٔ ۴۲۲ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان
  5. شمارهٔ ۴۲۳خوبان رعیت اند وتویی پادشاهشان
  6. شمارهٔ ۴۲۴دلهای عاشقان تو مشتی شکسته اند
  7. شمارهٔ ۴۲۵ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان
  8. شمارهٔ ۴۲۶ای شاه حسنت را مدد از کبریای خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.