پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

ای از خمار چشم تو آشوب در جهان

وی لعل مدح گفته لبت را بصد زبان

ای نو شده بعهد تو آیین دلبری

وی برشکسته حسن تو بازار دلبران

از دل نهم نشانه واز جان کنم سپر

چون تیر غمزه را تو زابرو کنی کمان

درسایه دو زلف تو پیدا نمی شود

برآفتاب روی تو یک ذره آن دهان

جانست بوسه تو ومردم در انتظار

تا کی بود که با تو رسد کار من بجان

اندر محیط عشق تو ای مرکز جمال

کآن هست همچو دایره وهم بی کران

باید بسان نقطه سر خود گذاشتن

پرگاروار اگر ننهی پای در میان

ما را ازآن برون درت جای کرده اند

تا روز و شب چو پرده ببوسیم آستان

آنها که در عشق تو در دل نهفته اند

همچون صدف شدند زغم جمله استخوان

بر هفت چرخ پای نهادند ویافتند

زآن سوی شش جهت سر کوی ترا نشان

آب حیات راست چو آتش بسنگ در

گویی که مضمرست درآن لعل درفشان

در عالمی که وهم اشارت بدان کند

نی دوست راست منزل ونی روح را مکان

ای بر بساط نظم شهی گشته همچو سیف

معنی چو رخ نمود تو اسب سخن بران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸من از خدای جهان عمر می‌خواهم چندان
  2. شمارهٔ ۴۱۹ای غمت هم‌نشین بیداران
  3. شمارهٔ ۴۲۰ای گلستان شکفته بنسیم وباران
  4. شمارهٔ ۴۲۱از لطف وحسن یارم در جمع گل عذاران
  5. شمارهٔ ۴۲۲ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان
  6. شمارهٔ ۴۲۳خوبان رعیت اند وتویی پادشاهشان
  7. شمارهٔ ۴۲۴دلهای عاشقان تو مشتی شکسته اند
  8. شمارهٔ ۴۲۵ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.