پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

ای چشم من از رخ تو روشن

چشمی به کرشمه بر من افگن

اکنون که به دیدن تو ما را

شد چشم چو آب دیده روشن

جان و دل و عقل هر سه هستند

در عشق تو چون دو چشم یک تن

ای مردم چشم دل خیالت

دارم ز تو من درین نشیمن

در جامه تنی چو ریسمانی

در سینه دلی چو چشم سوزن

دل در طلب تو هست فارغ

چون مردم چشم از دویدن

روی تو به نیکویی مه و نور

چشم من و خواب آب و روغن

شد چشم بدو زبان بدگوی

اندر حق تو ز همت من

نابینا همچو چشم نرگس

ناگویا چون زبان سوسن

ای دلبر دوست تو همی باش

ایمن پس ازین ز چشم دشمن

تا چشم بُوَد نهاده در سر

تا جان باشد نهفته در تن

از روی تو چشم برنداریم

کز روی تو جان ماست گلشن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵ای از چو تو شیرین لبی صد شور در هر انجمن
  2. شمارهٔ ۴۱۶ای از خمار چشم تو آشوب در جهان
  3. شمارهٔ ۴۱۷ایا عشقت گرفته عالم جان
  4. شمارهٔ ۴۱۸من از خدای جهان عمر می‌خواهم چندان
  5. شمارهٔ ۴۱۹ای غمت هم‌نشین بیداران
  6. شمارهٔ ۴۲۰ای گلستان شکفته بنسیم وباران
  7. شمارهٔ ۴۲۱از لطف وحسن یارم در جمع گل عذاران
  8. شمارهٔ ۴۲۲ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.