پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

آن دوست که ما ازآن اوییم

در زمره عاشقان اوییم

این بخت نگر که جمله مردم

آن خود وما ازآن اوییم

وین دولت بین که از دو عالم

آزاد چو بندگان اوییم

گر مرده همه بدرد عشقیم

ور زنده همه بجان اوییم

او گلشن بلبلان عشقست

ما بلبل گلستان اوییم

ما کرده نشان خویشتن محو

وندر طلب نشان اوییم

ما همچو زبان بهر دهان در

بهر لب بی دهان اوییم

جبریل زما مگس نراند

چون از مگسان خوان اوییم

سلطان نبود چو ما توانگر

اکنون که گدای نان اوییم

شیران همه کاسه لیس مایند

تاما سگ استخوان اوییم

گرچه چو در ازپی گشایش

پیوسته برآستان اوییم

برما در این قفس گشادست

تا بسته ریسمان اوییم

ماراتو کسی مدان که چون سیف

ما هیچ کسان کسان اوییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳ای چشم من از رخ تو روشن
  2. شمارهٔ ۴۱۴بخت من از تست شور ای بت شیرین دهن
  3. شمارهٔ ۴۱۵ای از چو تو شیرین لبی صد شور در هر انجمن
  4. شمارهٔ ۴۱۶ای از خمار چشم تو آشوب در جهان
  5. شمارهٔ ۴۱۷ایا عشقت گرفته عالم جان
  6. شمارهٔ ۴۱۸من از خدای جهان عمر می‌خواهم چندان
  7. شمارهٔ ۴۱۹ای غمت هم‌نشین بیداران
  8. شمارهٔ ۴۲۰ای گلستان شکفته بنسیم وباران
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.