پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

چون کنم ای جان مرا از چون تو یاری چاره نیست

غمخور عشقم مرا از غمگساری چاره نیست

گرچه عشقت چاره دارد از هزاران همچو ما

چاره ما کن که ما را از تو باری چاره نیست

پایدار آمد سر زلفت بدست دیگران

آخر اندر چنگ ما از چند تاری چاره نیست

تن بزن در هجر او ای دل که اندر کوی عشق

تا بدانی قدر وصل از انتظاری چاره نیست

از سر رحم ای رفیقان بنده را یاری کنید

کین ز پا افتاده را از دستیاری چاره نیست

راحت دیدار جانان نیست بی رنجِ رقیب

هرکجا باشد گلی آنجا ز خاری چاره نیست

بی گمان چون موکب سلطان به جایی بگذرد

دیدهٔ نظّارگی را از غباری چاره نیست

در شب وصلش بسی اندیشه کردم از فراق

هر که می نوشید او را از خماری چاره نیست

در جهان افسانه‌ای شد سیف فرغانی به عشق

عاشقان هستند لیک از نامداری چاره نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷چون ترا میل و مرا از تو شکیبایی نیست
  2. شمارهٔ ۱۰۸گشت روی زمین چو صحن بهشت
  3. شمارهٔ ۱۰۹آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت
  4. شمارهٔ ۱۱۰کسی کو غم عشق جانان نداشت
  5. شمارهٔ ۱۱۱آن نکوروی که روی از نظرم پنهان داشت
  6. شمارهٔ ۱۱۲ماه پیش رخ تو تاب نداشت
  7. شمارهٔ ۱۱۳در کوی عشق هرکه چومن سیم وزر نداشت
  8. شمارهٔ ۱۱۴گرچه متاع جان بر جانان خطر نداشت
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.