پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

چون ترا میل و مرا از تو شکیبایی نیست

صبر خواهم که کنم لیک توانایی نیست

مر ترا نیست به من میل و شکیبایی هست

بنده را هست به تو میل و شکیبایی نیست

چه بود سود از آن عمر که بی دوست رود

چه بود فایده از چشم چو بینایی نیست

بر سر کوی تو در قید وفای خویشم

ورنه نارفتنم ای دوست ز بی پایی نیست

من سگ کویم و هرجای مرا مأواییست

بودنم بر در این خانه ز بی جایی نیست

گفتی از اهل زمان نیست وفایی کس را

بنده را هست ولیکن چو تو فرمایی نیست

دل رهایی طلبد از تو به هر روی که هست

ورچه داند که چو روی تو به زیبایی نیست

دُر چو دَر بحر بود چون تو نباشد صافی

گل چو بر شاخ بود چون تو به رعنایی نیست

سیف فرغانی هر روز بیاید برِ تو

دولت آنکه تو یک شب برِ او آیی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت
  2. شمارهٔ ۱۱۰کسی کو غم عشق جانان نداشت
  3. شمارهٔ ۱۱۱آن نکوروی که روی از نظرم پنهان داشت
  4. شمارهٔ ۱۱۲ماه پیش رخ تو تاب نداشت
  5. شمارهٔ ۱۱۳در کوی عشق هرکه چومن سیم وزر نداشت
  6. شمارهٔ ۱۱۴گرچه متاع جان بر جانان خطر نداشت
  7. شمارهٔ ۱۱۵زنده دل نبود کسی کو ذوق درویشان نداشت
  8. شمارهٔ ۱۱۶در آن زمان که دلم میل با جمالی داشت
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.