پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

کسی کو غم عشق جانان نداشت

چو زنده نفس می زد و جان نداشت

گدای توام ای توانگر بحسن

چنین مملکت هیچ سلطان نداشت

تویی آن شفایی که بیمار دل

بجز درد تو هیچ درمان نداشت

دلی را که اندوه تو جمع کرد

غم هر دو کونش پریشان نداشت

از آن مشتغل شد بشیرین خود

که خسرو چو تو شکرستان نداشت

بملک ارسکندر بود مفلس است

که همچون خضر آب حیوان نداشت

بخارست جانی که عاشق نشد

دخانست ابری که باران نداشت

غم عشق خور سیف اگر زنده ای

هر آنکس که این غم نخورد آن نداشت

مرو بی محبت که مفتی عشق

چنین مؤمنی را مسلمان نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲ماه پیش رخ تو تاب نداشت
  2. شمارهٔ ۱۱۳در کوی عشق هرکه چومن سیم وزر نداشت
  3. شمارهٔ ۱۱۴گرچه متاع جان بر جانان خطر نداشت
  4. شمارهٔ ۱۱۵زنده دل نبود کسی کو ذوق درویشان نداشت
  5. شمارهٔ ۱۱۶در آن زمان که دلم میل با جمالی داشت
  6. شمارهٔ ۱۱۷یار در شیرینی از شکر گذشت
  7. شمارهٔ ۱۱۸منم آن کس که عشق یارم کشت
  8. شمارهٔ ۱۱۹شکری به جان خریدم ز لب شکرفروشت
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.