پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

گرچه متاع جان بر جانان خطر نداشت

جان باز کز جهان دل ازو دوستر نداشت

عاشق به دست همت خود در طریق عشق

هرچ آن نه دوست بود بیفگند و برنداشت

قومی ز عشق خاص ندارند بهره‌ای

خود عام‌تر بگو که کسی زین خبر نداشت

خفته درین نشیمن و زآن اوج مانده باز

زیرا همای همت آن قوم پر نداشت

هر سنگدل که او نپذیرفت نقش عشق

او قلب بود و لایق این سکه زر نداشت

در آستین صدره دولت نکرد دست

هر دامنی که درخور این جیب سر نداشت

عاشق نخواست مال چو حرصی درو نبود

جوکی خرد مسیح چو در خانه خر نداشت

عاشق از آب و خاک نزاده است ای پسر

پوشیده نیست بر تو که عیسی پدر نداشت

بی عشق هرچه گفت ازو کس نیافت ذوق

باران نخورد از آن صدف او گهر نداشت

شعر کسی چو خواندی و حالت دگر نشد

تیغش نبود تیز که زخمش اثر نداشت

آن کس که همچو سیف نخورد آب نیل عشق

گر خاک مصر شد قصب او شکر نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶در آن زمان که دلم میل با جمالی داشت
  2. شمارهٔ ۱۱۷یار در شیرینی از شکر گذشت
  3. شمارهٔ ۱۱۸منم آن کس که عشق یارم کشت
  4. شمارهٔ ۱۱۹شکری به جان خریدم ز لب شکرفروشت
  5. شمارهٔ ۱۲۰عاشق روی تو از کوی تو ناید در بهشت
  6. شمارهٔ ۱۲۱ای نور دیده دیده ز (روی) تو نور یافت
  7. شمارهٔ ۱۲۲عشق تو عالم دل جمله بیکبار گرفت
  8. شمارهٔ ۱۲۳دل حظ خویشتن ز رخ یار برگرفت
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.