پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

ماه پیش رخ تو تاب نداشت

تاب روی تو آفتاب نداشت

عقل با عشق تو ثبات نکرد

شمع آتش بدید وتاب نداشت

عاشق روی همچو خورشیدت

شب چو چشم ستاره خواب نداشت

آنچنان روی چون توان دیدن

که به جز نور خود نقاب نداشت

در جهان هیچ چیز جز عشقت

بهر مستی ما شراب نداشت

دل که در وی نباشد آتش عشق

چشمه زندگیش آب نداشت

بزبان کرم سگم خواندی

چون منی حد این خطاب نداشت

عاقل از عشق هیچ بهره نیافت

خارجی مهر بو تراب نداشت

عقل اگر چند عقدها حل کرد

مشکل عشق را جواب نداشت

علم بی عشق هیچ سود نکرد

عمل مبتدع ثواب نداشت

بر در دوست سیف فرغانی

بجز از خویشتن حجاب نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴گرچه متاع جان بر جانان خطر نداشت
  2. شمارهٔ ۱۱۵زنده دل نبود کسی کو ذوق درویشان نداشت
  3. شمارهٔ ۱۱۶در آن زمان که دلم میل با جمالی داشت
  4. شمارهٔ ۱۱۷یار در شیرینی از شکر گذشت
  5. شمارهٔ ۱۱۸منم آن کس که عشق یارم کشت
  6. شمارهٔ ۱۱۹شکری به جان خریدم ز لب شکرفروشت
  7. شمارهٔ ۱۲۰عاشق روی تو از کوی تو ناید در بهشت
  8. شمارهٔ ۱۲۱ای نور دیده دیده ز (روی) تو نور یافت
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.