پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

آن نکوروی که روی از نظرم پنهان داشت

از وی این عشق که پیداست نهان نتوان داشت

رفت و از چشم، مرا راوق خون افشان کرد

آنکه بر برگ سمن سنبل مشک افشان داشت

جان بدادیم به پیش در آن یار که او

از پس پرده رخی همچو نگارستان داشت

نوبهار آمد و بر طرف چمن پیدا شد

گل که از شرم رخش روی ز ما پنهان داشت

روی او دید دگر حسن فروشی نکند

گل سوری که به بازار چمن دکان داشت

تو چه یاری که دمی یاد نیاری زآن کو

جز به یاد تو نمی‌زد نفسی تا جان داشت

خون همی‌خورد و غم عشق تو را می‌پرورد

دل که بر خوان تکلف جگری بریان داشت

روزگاریست که تا سوز فراقت چون شمع

هر شبی شوق تو تا روز مرا گریان داشت

عشق آمد که تو را می‌بکشم تیغ به دست

نشدم مانع حکمش که ز تو فرمان داشت

وصل تو آب حیاتست و رهی بی تو نمرد

زآنک بر سفره روزی دو سه روزی نان داشت

درد ما را به جز از دیدن تو درمان نیست

جان دهم از پی دردی که چنین درمان داشت

چه عجب باشد اگر فخر کند بر ملکوت

معدن ملک که چون تو گهری درکان داشت

سیف فرغانی اگر سکه زند می‌رسدش

زآنکه نقد سخنش مهر چو تو سلطان داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳در کوی عشق هرکه چومن سیم وزر نداشت
  2. شمارهٔ ۱۱۴گرچه متاع جان بر جانان خطر نداشت
  3. شمارهٔ ۱۱۵زنده دل نبود کسی کو ذوق درویشان نداشت
  4. شمارهٔ ۱۱۶در آن زمان که دلم میل با جمالی داشت
  5. شمارهٔ ۱۱۷یار در شیرینی از شکر گذشت
  6. شمارهٔ ۱۱۸منم آن کس که عشق یارم کشت
  7. شمارهٔ ۱۱۹شکری به جان خریدم ز لب شکرفروشت
  8. شمارهٔ ۱۲۰عاشق روی تو از کوی تو ناید در بهشت
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.