پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

مرا که یک نفس از وصل یار سیری نیست

زبوسه صبر نه واز کنار سیری نیست

ازآن گلی که ز رنگش خجل شود لاله

چو عندلیب مرا از بهار سیری نیست

اگر جهان همه پر گل کنند رنگ برنگ

مرا زدیدن آن لاله زار سیری نیست

درخت حسن گلی ماه رو ببار آورد

چو نحلم ازگل آن شاخسار سیری نیست

گرم چو عود بسوزند برسر آتش

مرا از آن شکر آبدار سیری نیست

بدست دشمنی ار بر سرم زند شمشیر

مرا زدوستی آن نگار سیری نیست

جماعتی که چومن منصفند می گویند

که یار را چه عجب گر زیار سیری نیست

گرم چو گوی نهد اسب یار برسر پای

مرا از آن شه چابک سوار سیری نیست

مرا زدوست اگر مرده باشم اندرخاک

بگویم ونشوم شرمسار، سیری نیست

بخورد دهر بسی همچو سیف فرغانی

هنوز در شکم روزگار سیری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸گشت روی زمین چو صحن بهشت
  2. شمارهٔ ۱۰۹آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت
  3. شمارهٔ ۱۱۰کسی کو غم عشق جانان نداشت
  4. شمارهٔ ۱۱۱آن نکوروی که روی از نظرم پنهان داشت
  5. شمارهٔ ۱۱۲ماه پیش رخ تو تاب نداشت
  6. شمارهٔ ۱۱۳در کوی عشق هرکه چومن سیم وزر نداشت
  7. شمارهٔ ۱۱۴گرچه متاع جان بر جانان خطر نداشت
  8. شمارهٔ ۱۱۵زنده دل نبود کسی کو ذوق درویشان نداشت
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.