پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست

کو کسی کو بدل و دیده خریدار تو نیست

دور کن پرده زرخسار و رقیب از پهلو

که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست

در تو حیرانم وآنکس که ندانست ترا

وندر آن کس که بدانست وطلب کارتو نیست

در طلب کاری گلزار وصالت امروز

نیست راهی که درو پای من وخار تو نیست

شربت وصل ترا وقت صلای عام است

زآنکه در شهر کسی نیست که بیمار تو نیست

من بشکرانه وصلت دل وجان پیش کشم

گر متاع دل وجان کاسد بازار تو نیست

در بهای نظری از تو بدادم جانی

بپذیر از من اگرچند سزاوار تو نیست

وصل تو خواستم از لطف تو روزی، گفتی

چون مرا رای بود حاجت گفتار تو نیست

سیف فرغانی ازتو بکه نالد چون هیچ

«کس ندانم که درین شهر گرفتار تو نیست »

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶مرا که یک نفس از وصل یار سیری نیست
  2. شمارهٔ ۱۰۷چون ترا میل و مرا از تو شکیبایی نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۸گشت روی زمین چو صحن بهشت
  4. شمارهٔ ۱۰۹آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت
  5. شمارهٔ ۱۱۰کسی کو غم عشق جانان نداشت
  6. شمارهٔ ۱۱۱آن نکوروی که روی از نظرم پنهان داشت
  7. شمارهٔ ۱۱۲ماه پیش رخ تو تاب نداشت
  8. شمارهٔ ۱۱۳در کوی عشق هرکه چومن سیم وزر نداشت
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.