پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۹۱

اول خلل ای خواجه ترا در امل آید

فردا که به پیش تو رسول اجل آید

زایل شده گیر اینهمهٔ ملک به یک بار

آن دم که رسول ملک لم یزل آید

هر سال یکی کاخ کنی دیگر و در وی

هر روز ترا آرزوی نو عمل آید

زین کاخ برآورده به عیوق هم امروز

حقا که همی بوی رسوم و طلل آید

شادی و غمت ز ابلهی و حرص فراوان

دایم ز نجوم و ز حساب جمل آید

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۹۳کسی را که سر حقیقت عیان شد
  2. شمارهٔ ۹۴عاشق دین‌دار باید تا که درد دین کشد
  3. شمارهٔ ۹۵گر سنایی دم زند آتش درین عالم زند
  4. شمارهٔ ۹۶ - در رثای زکی‌الدین بلخیای برادر زکی بمرد و بشد
  5. شمارهٔ ۹۷ای دریغا که روز برنایی
  6. شمارهٔ ۹۸این جهان بر مثال مرداریست
  7. شمارهٔ ۹۹ز جمله نعمت دنیا چو تندرستی نیست
  8. شمارهٔ ۱۰۰مردمان یک چند از تقوا و دین راندند کار
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.