پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۹۰

نمی‌داند مگر آنکس مراد از کشف حال آید

که کشف حال را در حال بی‌حالی زوال آید

زوال حال آن باشد کمال حال بی‌حالان

که درگاه زوال حال بی‌حالان مجال آید

اگر چه هر که در کوی هدی باشد به شرع اندر

چو در کول جلال آید همه خویش جلال آید

ز حال آنگه شود صافی دل بدحال مردی را

که از کوی هدی بی‌حال در کوی ضلال آید

نهان گشتست حال کشف در دلهای مشتاقان

تو آوازی بر آر از دل چنان دل کز خیال آید

به جامی عذر یکسان شد سنایی را به هر حالی

ز تلخی عیش او دایم همی بوی زلال آید

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۹۲ای بس که نباشی تو و ای بس که درین چرخ
  2. شمارهٔ ۹۳کسی را که سر حقیقت عیان شد
  3. شمارهٔ ۹۴عاشق دین‌دار باید تا که درد دین کشد
  4. شمارهٔ ۹۵گر سنایی دم زند آتش درین عالم زند
  5. شمارهٔ ۹۶ - در رثای زکی‌الدین بلخیای برادر زکی بمرد و بشد
  6. شمارهٔ ۹۷ای دریغا که روز برنایی
  7. شمارهٔ ۹۸این جهان بر مثال مرداریست
  8. شمارهٔ ۹۹ز جمله نعمت دنیا چو تندرستی نیست
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.