پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۹۵

گر سنایی دم زند آتش درین عالم زند

این جهان بی‌وفا چون ذره‌ای بر هم زند

آدمی شکل‌ست لیکن رسم آدم دور ازو

از هوای معرفت او لاف کی ز آدم زند

این جهان چون ذره‌ای در چشم او آید همی

او نبیند ذره‌ای و چشم را بر هم زند

کم زنی داند ز صد گونه نیارد کم زدن

مهر گردون بشکند گر زیر و بالا کم زند

گر ز درویشی نخواهد سیم و زر نبود عجب

دست در زلفین سیمین ساعدان محکم زند

بوی یوسف دارد اندر جیب و اسرارش نهان

هست دریای محبت موج چون قلزم زند

زر زند بی‌مهر سلطان بر مراد خویشتن

دار قلابان برد بر گنبد اعظم زند

عیسی مریم چو ناپیدا شد اندر کان کون

لاف چشم خویشتن از زادهٔ مریم زند

در سنایی و هم خاطر کی رسد زیرا که او

در نوردد عالم و آواز بر آدم زند

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۹۷ای دریغا که روز برنایی
  2. شمارهٔ ۹۸این جهان بر مثال مرداریست
  3. شمارهٔ ۹۹ز جمله نعمت دنیا چو تندرستی نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۰مردمان یک چند از تقوا و دین راندند کار
  5. شمارهٔ ۱۰۱زن مخواه و ترک زن کن کاندرین ایام بار
  6. شمارهٔ ۱۰۲ای به نزد عاشقان از شاهدی
  7. شمارهٔ ۱۰۳هیچ نیکو نبود هرگز بد
  8. شمارهٔ ۱۰۴ - در صف خانگاه محمد منصور واقع در سرخس که وی در آن داروخانه و کتابخانه برای فقرا و درویشان بنیاد نهادلب روح الله ست یا دم صور
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.