پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۸۹

کسی کز کار قلاشی برو بعضی عیان گردد

گمان او یقین گردد یقین او گمان گردد

نشانی باشد آنکس را در آن دیده که هر ساعت

نشان بی‌نشانی را نشان او نشان گردد

به گاه دیدن از دیدن به گاه گفتن از گفتن

چو کوران بی‌بصر گردد چو گنگان بی‌زبان گردد

نهان گردد ز هر وضعی که بود آمد چه بود او را

پس آنگه از نهان گشتن بر او وضعی عیان گردد

چنان گردد حقیقت او که وصف خلق نپذیرد

به پشت خاک هامون همچو پروین آسمان گردد

اگر معروف و مشکورست در راه دل و دیده

ز معروفی و مشکوری به مهجوری نهان گردد

اگر پابست سر گردد و گر دیده بصر گردد

سنایی وار در میدان همه ذاتش زبان گردد

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۹۱اول خلل ای خواجه ترا در امل آید
  2. شمارهٔ ۹۲ای بس که نباشی تو و ای بس که درین چرخ
  3. شمارهٔ ۹۳کسی را که سر حقیقت عیان شد
  4. شمارهٔ ۹۴عاشق دین‌دار باید تا که درد دین کشد
  5. شمارهٔ ۹۵گر سنایی دم زند آتش درین عالم زند
  6. شمارهٔ ۹۶ - در رثای زکی‌الدین بلخیای برادر زکی بمرد و بشد
  7. شمارهٔ ۹۷ای دریغا که روز برنایی
  8. شمارهٔ ۹۸این جهان بر مثال مرداریست
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.