پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۹۳

کسی را که سر حقیقت عیان شد

مجاز صفات وی از وی نهان شد

نشان آن بود بر وجود حقیقت

که نام وی از نیستی بی نشان شد

کسی کو چنین شد که من وصف کردم

یقین دان که او پادشاه جهان شد

ملک شد زمین و زمان را پس آنگه

چو عیسی که او ساکن آسمان شد

روان گشت فرمان او چون سنایی

مر او را که گفت او چنین شو چنان شد

خلیل از سر نیستی کرد دعوی

که سوزنده آتش برو بوستان شد

چو «ارنی» ست از نفس بر طور سینا

قدمگاه او جمله آب روان شد

نبینی که هر کو ز خود گشت فانی

قرین قضا گشت و صاحبقران شد

هم از نیستی بد که با خاک مشتی

محمد به جنگ سپاه گران شد

چو در نیستی زد دم چند عیسی

تن بی‌روان از دمش با روان شد

بسا کس که در نیستی کسب کردند

گمانها یقین شد یقینها گمان شد

کسی کو ز حل رموزست عاجز

بیان سنایی ورا ترجمان شد

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۹۵گر سنایی دم زند آتش درین عالم زند
  2. شمارهٔ ۹۶ - در رثای زکی‌الدین بلخیای برادر زکی بمرد و بشد
  3. شمارهٔ ۹۷ای دریغا که روز برنایی
  4. شمارهٔ ۹۸این جهان بر مثال مرداریست
  5. شمارهٔ ۹۹ز جمله نعمت دنیا چو تندرستی نیست
  6. شمارهٔ ۱۰۰مردمان یک چند از تقوا و دین راندند کار
  7. شمارهٔ ۱۰۱زن مخواه و ترک زن کن کاندرین ایام بار
  8. شمارهٔ ۱۰۲ای به نزد عاشقان از شاهدی
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.