پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۸۴

مبر تو رنج که روزی به رنج نفزاید

به رنج بردن تو چرخ زی تو نگراید

چو روزگار فرو بست تو از آن مندیش

که آنگهی که بباید گشاد بگشاید

چو بسته‌های زمانه گشاده خواهد گشت

چنان گشاید گویی که آن چنان باید

وگر نیاز برد نزد همچو خویشتنی

از آن نیاز اسیر و ذلیل باز آید

چو اعتقاد کند گر کسش نیاید هیچ

خدای رحمت پس آنگهیش بنماید

به دست بنده زحل و ز عقد چیزی نیست

خدای بندد کار و خدای بگشاید

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۸۶داستان پسر هند مگر نشنیدی
  2. شمارهٔ ۸۷اگر رای رحمت شود با دلم
  3. شمارهٔ ۸۸چون شکرم در آب دو چشم و دلم فلک
  4. شمارهٔ ۸۹کسی کز کار قلاشی برو بعضی عیان گردد
  5. شمارهٔ ۹۰نمی‌داند مگر آنکس مراد از کشف حال آید
  6. شمارهٔ ۹۱اول خلل ای خواجه ترا در امل آید
  7. شمارهٔ ۹۲ای بس که نباشی تو و ای بس که درین چرخ
  8. شمارهٔ ۹۳کسی را که سر حقیقت عیان شد
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.