پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۳۹ - در ذم مردم بلخ

از بس غر و غر زن که به بلخند ادیبانش

می باز ندانند مذکر ز مونث

بلخی که کند از گه خردی پسران را

برکان دهی و دف زنی و ذلت لت حث

زان قبه لقب گشت مر او را که نیابی

در قبه به جز مسخره و رند و مخنث

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۴۱گفتی که بترسد ز همه خلق سنایی
  2. شمارهٔ ۴۲ - در رثای امیر معزیتا چند معزای معزی که خدایش
  3. شمارهٔ ۴۳بی‌طمع باش اگر همی خواهی
  4. شمارهٔ ۴۴یک نیمه عمر خویش به بیهودگی به باد
  5. شمارهٔ ۴۵گرچه شمشیر حیدر کرار
  6. شمارهٔ ۴۶من نگویم که قاسم‌الارزاق
  7. شمارهٔ ۴۷مرا به غزنین بسیار دوستان بودند
  8. شمارهٔ ۴۸خواجه در غم من ار گفت که چون بی‌خردان
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.