پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۳۸

ای شده پیر و عاجز و فرتوت

مانده در کار خویشتن مبهوت

داده عمر عزیز خویش به باد

شده راضی ز عیش خویش به قوت

متردد میان جبر و قدر

غافل از عین عزت جبروت

ملکوت جهان نخست بدان

پس خبر ده ز مالک ملکوت

مگذر از حکم «آیةالکرسی»

سنگ بفگن چو یافتی یاقوت

آل موسی و آل هارون را

چون ز لاهوت دان جدا ناسوت

نشنیدی که چون نهان گردد

سر حق با سکینه در تابوت

جز سنایی که داند این حکمت

با چنین حکمت سخن مسکوت

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۴۰ای دل نیک مذهب و منهاج
  2. شمارهٔ ۴۱گفتی که بترسد ز همه خلق سنایی
  3. شمارهٔ ۴۲ - در رثای امیر معزیتا چند معزای معزی که خدایش
  4. شمارهٔ ۴۳بی‌طمع باش اگر همی خواهی
  5. شمارهٔ ۴۴یک نیمه عمر خویش به بیهودگی به باد
  6. شمارهٔ ۴۵گرچه شمشیر حیدر کرار
  7. شمارهٔ ۴۶من نگویم که قاسم‌الارزاق
  8. شمارهٔ ۴۷مرا به غزنین بسیار دوستان بودند
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.