پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۴۱

گفتی که بترسد ز همه خلق سنایی

پاسخ شنو ار چند نه‌ای در خور پاسخ

جغد ار که بترسد بنترسد ز پی جنس

آن مرغ که دارند شهانش همه فرخ

آن مست ز مستی بنترسد نه ز مردی

ور نه بخرد نیزهٔ خطی شمرد لخ

در بند بود رخ همه از اسب و پیاده

هر چند همه نطع بود جایگه رخ

نز روی عزیزیست که چون مرکب شاهان

رایض نکند بر سر خر کره همی مخ

گویی که نترسم ز همه دیوان آری

از میخ چه ترسد که مر او را نبود مخ

بیدار نه‌ای فارغی از بانگ تکاتک

بیمار نه‌ای فارغی از بند اخ و اخ

ایمن بود از چشم بد آن را که ز زشتی

در چشم کسان چون رخ شطرنج بود رخ

زان ایمنی از دیدن هر کس که بگویند

اندر مثل عامه که کخ را نبرد کخ

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۴۳بی‌طمع باش اگر همی خواهی
  2. شمارهٔ ۴۴یک نیمه عمر خویش به بیهودگی به باد
  3. شمارهٔ ۴۵گرچه شمشیر حیدر کرار
  4. شمارهٔ ۴۶من نگویم که قاسم‌الارزاق
  5. شمارهٔ ۴۷مرا به غزنین بسیار دوستان بودند
  6. شمارهٔ ۴۸خواجه در غم من ار گفت که چون بی‌خردان
  7. شمارهٔ ۴۹چه ممسکی که ز جود تو قطره‌ای نچکد
  8. شمارهٔ ۵۰سرشگی کز غم معشوق بارم
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.