پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۴۹

چه ممسکی که ز جود تو قطره‌ای نچکد

اگر در آب کسی جامهٔ تو برتابد

به مجلسی که تو باشی ز بخل نگذاری

که رادمردی از آن صدر نیکویی یابد

به ابر برشده مانی بلند و بی‌باران

کدام زایر و شاعر سوی تو بشتابد

کو خود نباری و بر هیچ خلق نگذاری

مر آفتاب فلک را که بر کسی تابد

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۵۱ای که از بهر خدمت در تو
  2. شمارهٔ ۵۲ای خواجه اگر قامت اقبال تو امروز
  3. شمارهٔ ۵۳چون ز بد گوی من سخن شنوی
  4. شمارهٔ ۵۴ - در رثای زکی الدین بلخیروح مجرد شد خواجه زکی
  5. شمارهٔ ۵۵صدر اسلام زنده گشت و نمرد
  6. شمارهٔ ۵۶به گرمای تموز از سرد سوزش
  7. شمارهٔ ۵۷ - در مدح مسعود سعد سلمانای عمیدی که باز غزنین را
  8. شمارهٔ ۵۸ شکر ایزد را که تا من بوده‌ام
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.