پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۴۸

خواجه در غم من ار گفت که چون بی‌خردان

دین به دل کرده‌ای اندر ره دنیا لابد

دیو در گوش هوا و هوسش می‌گوید

از پی کبر و کنی چون متنبی سد جد

من چه دانستم کز تربیت روح‌القدس

در گذشته‌ست ز شادی و گذشته زا شد

کرده یک ذوق به راه احدی چون احمد

شکر چون کوه حرا صبری چو کوه احد

گر بدانستمی آن خوی سلیمانی او

پیش او سجده کنان آمدمی چون هدهد

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۵۰سرشگی کز غم معشوق بارم
  2. شمارهٔ ۵۱ای که از بهر خدمت در تو
  3. شمارهٔ ۵۲ای خواجه اگر قامت اقبال تو امروز
  4. شمارهٔ ۵۳چون ز بد گوی من سخن شنوی
  5. شمارهٔ ۵۴ - در رثای زکی الدین بلخیروح مجرد شد خواجه زکی
  6. شمارهٔ ۵۵صدر اسلام زنده گشت و نمرد
  7. شمارهٔ ۵۶به گرمای تموز از سرد سوزش
  8. شمارهٔ ۵۷ - در مدح مسعود سعد سلمانای عمیدی که باز غزنین را
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.