پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۳۵

آمد آن رگ زن مسیح پرست

تیغ الماس گون گرفته به دست

کرسی افگند و بر نشست بر او

بازوی خواجهٔ عمید ببست

نیش درماند و گفت: «عز علی»

این چنین دست را نیابد خست

سر فرو برد و بوسه‌ای دادش

خون ببارید از دو دیده به طشت

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۳۷ - در توحیدای همه جانها ز تو پاینده جان چون خوانمت
  2. شمارهٔ ۳۸ای شده پیر و عاجز و فرتوت
  3. شمارهٔ ۳۹ - در ذم مردم بلخاز بس غر و غر زن که به بلخند ادیبانش
  4. شمارهٔ ۴۰ای دل نیک مذهب و منهاج
  5. شمارهٔ ۴۱گفتی که بترسد ز همه خلق سنایی
  6. شمارهٔ ۴۲ - در رثای امیر معزیتا چند معزای معزی که خدایش
  7. شمارهٔ ۴۳بی‌طمع باش اگر همی خواهی
  8. شمارهٔ ۴۴یک نیمه عمر خویش به بیهودگی به باد
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.