پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۳۴

آمد آن حور و دست من بربست

زده استادوار نیش به دست

زنخ او به دست بگرفتم

چون رگ دست من ز نیش بخست

گفت هشیار باش و آهسته

دست هر جا مزن چون مردم مست

گفتمش گر به دست بگرفتم

زنخ سادهٔ تو عذرم هست

زان که هنگام رگ زدن شرطست

گوی سیمین گرفتن اندر دست

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۳۶مرحبا بحری که آبش لذت از کوثر گرفت
  2. شمارهٔ ۳۷ - در توحیدای همه جانها ز تو پاینده جان چون خوانمت
  3. شمارهٔ ۳۸ای شده پیر و عاجز و فرتوت
  4. شمارهٔ ۳۹ - در ذم مردم بلخاز بس غر و غر زن که به بلخند ادیبانش
  5. شمارهٔ ۴۰ای دل نیک مذهب و منهاج
  6. شمارهٔ ۴۱گفتی که بترسد ز همه خلق سنایی
  7. شمارهٔ ۴۲ - در رثای امیر معزیتا چند معزای معزی که خدایش
  8. شمارهٔ ۴۳بی‌طمع باش اگر همی خواهی
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.