پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۳۲

ای سنایی خواجگی با عشق جانان شرط نیست

جان به تیر عشق خسته دل به کیوان شرط نیست

«رب ارنی» بر زبان راندن چو موسا وقت شوق

پس به دل گفتن «انا الاعلی» چو هامان شرط نیست

از پی عشق بتان مردانگی باید نمود

گر چو زن بی‌همتی پس لاف مردان شرط نیست

چون «انا الله» در بیابان هدی بشنیده‌ای

پس هراسیدن ز چوبی همچو ثعبان شرط نیست

از پی مردانگی خواهی که در میدان شوی

دور کردن گرد گویی همچو چوگان شرط نیست

چون جمال یوسفی غایب شدست از پیش تو

پس نشستن ایمن اندر شهر کنعان شرط نیست

ور همی دعوی کنی گویی که «لی صبر جمیل»

پس فغان و گریه اندر بیت احزان شرط نیست

چون همی دانی که منزلگاه حق جز عرش نیست

پس مهار اشتر کشیدن در بیابان شرط نیست

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۳۴آمد آن حور و دست من بربست
  2. شمارهٔ ۳۵آمد آن رگ زن مسیح پرست
  3. شمارهٔ ۳۶مرحبا بحری که آبش لذت از کوثر گرفت
  4. شمارهٔ ۳۷ - در توحیدای همه جانها ز تو پاینده جان چون خوانمت
  5. شمارهٔ ۳۸ای شده پیر و عاجز و فرتوت
  6. شمارهٔ ۳۹ - در ذم مردم بلخاز بس غر و غر زن که به بلخند ادیبانش
  7. شمارهٔ ۴۰ای دل نیک مذهب و منهاج
  8. شمارهٔ ۴۱گفتی که بترسد ز همه خلق سنایی
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.