پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۳۱

زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست

گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست

یافتم در بی‌قراری مرکزی کز راه دین

جز نشاط عقل و جانش مرکز پرگار نیست

یافتم بازاری اندر عالم فارغ دلان

کاندران بازار خوی خواجه را بازار نیست

در سرای ضرب او الا به نام شاه عقل

بر جمال چهرهٔ آزادگان دینار نیست

بر گل حکمت شنوده باده گلگون حکم

گاه اسراف خماری بر گلی کش خار نیست

زیر این موکب گذر کن بر جهان کز روی حکم

جز به شمشیر نبوت کس برو سالار نیست

واندر آن موکب سوارانند کاندر رزمشان

رستم و اسفندیار و زال را مقدار نیست

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۳۳هر که در خطهٔ مسلمانیست
  2. شمارهٔ ۳۴آمد آن حور و دست من بربست
  3. شمارهٔ ۳۵آمد آن رگ زن مسیح پرست
  4. شمارهٔ ۳۶مرحبا بحری که آبش لذت از کوثر گرفت
  5. شمارهٔ ۳۷ - در توحیدای همه جانها ز تو پاینده جان چون خوانمت
  6. شمارهٔ ۳۸ای شده پیر و عاجز و فرتوت
  7. شمارهٔ ۳۹ - در ذم مردم بلخاز بس غر و غر زن که به بلخند ادیبانش
  8. شمارهٔ ۴۰ای دل نیک مذهب و منهاج
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.