پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۱

پر کن صنما هلاقنینه

زان آب حیات راستینه

زان می که چو از خم سفالین

تحویل کند در آبگینه

حاجی به شعاع او به شب در

تا مکه ببیند از مدینه

آن دل که بیافت قبله‌ای زان

بهتر ز حدائق و سکینه

آن دل شود از لطافت حق

اوصاف طرایف خزینه

یکسان شود آنگهی بر او بر

مرغ و بره و غم جوینه

حیران شود او میان اصلاب

چون کبک دری میان چینه

گر نفس تو در ره خداوند

چون خوک و چو خرس شد سمینه

گر زان که شوی ز نصرت حق

مانندهٔ نوح در سفینه

گر روی کنی سوی سنایی

چون پسته خوری تو شکرینه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۳گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانه‌ای
  2. شمارهٔ ۳۸۴سینه مکن گرچه سمن سینه‌ای
  3. شمارهٔ ۳۸۵عقل و جانم برد شوخی آفتی عیاره‌ای
  4. شمارهٔ ۳۸۶این چه رنگست برین گونه که آمیخته‌ای
  5. شمارهٔ ۳۸۷ای جان و جهان من کجایی
  6. شمارهٔ ۳۸۸جانا نگویی آخر، ما را که تو کجایی؟
  7. شمارهٔ ۳۸۹ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی
  8. شمارهٔ ۳۹۰از ماه‌رخی نوش‌لبی شوخ‌بلایی
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.